اگر ما آدمها هروز که نه لااقل هفته ای یکبار به یاد مرگ می افتادیم شاید خیلی از اتفاقات و گاهی فجایعی که فقط برای رسیدن به مطامع ناچیز این دنیا رخ میدهد اتفاق نمی افتاد.
شاید برای چشم و هم چشمی هیچ مردی حاضر به کشیدن چکهای بی محل نمیشد؛به حق خود قانع میشدیم به پول خود به درآمدمان هر اندازه که بود به اندازه خانه و به مدل ماشین و به همسر و همه و همه قانع می شدیم و چشم طمع را به تمام زرو زور دنیا می بستیم (چشم تنگ انسان دنیا دوست را/یا قناعت پر کند یا خاک گور)
مرگ فلسفه عجیبی دارد هم به ما دور است و هم نزدیک .گاهی آنقدر دور تصورش می کنیم که و تمام فکر و ذکرمان تلاشهای ناکام و حرص زدنهای بیهوده می شود و درست در همان اوج خواستنها با کوچکترین کسالتی مرگ را از مژه چشم هم نزدیکتر می بینیم و در این حرکت سینوسی متحیر می مانیم.
در راهروهای دادگاه که قدم می زنم خیلی دلم میخواهد به همه کسانی که اینقدر گرفتارند یا خواسته و ناخواسته مبتلا به مشکلات حقوقی شدند و در پیچ و خم قوانین به دنبال راه نجاتند گوشزد شود که دنیا اصلا ارزش اینهمه جنگیدن و رفتن و آمدن را ندارد.هیچ چیز از صداقت و راستی شیرین تر و سیاستمدارانه تر نیست!صداقت و گذشت دو اصل مهم و ضروری برای همه ما انسانها در اثر کنونی است.
ما را در سایت احقاق حق-وكيل پایه یک دادگستري در ملاير دنبال میکنید
برچسب: دلنوشته, نویسنده: بازدید: 210